تبليغاتX
من مثل هیچکس نیستم


من مثل هیچکس نیستم

من ... تنهایی ...



زندگی خیلی جالبه!...

چند روز پیش، یکی از دوستهام که به نمرات من حسودی میکنه اون روز وقتی فهمید که من تا ساعت 12 شب مشغول کار و دانشگاهم و اصلا وقت برای درس خوندن ندارم با یک حالت کنجکاوانه و حق به جانبی گفت: Ruminate "ببین فاطمه! تو این رو میگی، اما چطور میشه که نمره های خوب میگیری؟... "

از لحن حرف زدنش معلوم بود که به من اعتماد نداره و فکر میکنه که الکی می گم درس نمی خونم!... البته من هم خیلی راحت بهش گفتم که من همه چیز رو توی کلاس یاد می گیرم!...

نکته هیجان انگیز اینجاست که من به دوستام میگم که دعا کنند من توی امتحان کارشناسی ارشد رتبه زیر 20 بیارم، و البته من رتبه 13 رو برای خودم انتخاب کردم...  خیلی خنده داره مگه نه؟!

به هر حال وصف العیش نصف العیش...  من خوشم، شما هم  خوش باشید... اما برام دعا کنید...

و اما یه تحقیق دارم که هنوز مقدمه اش رو هم ننوشتم! و یک کار عملی که برای درس تخصصی باید انجام بدم که هنوز اسمش رو هم پیدا نکردم...  Reading a Book خلاصه من خیلی وقت ها در دقیقه 90 همه کارها رو انجام میدم....

من عادت کردم که سرم شلوغ باشه، هر وقت که سرم خلوت باشه اصلا نمی تونم کار کنم و  فقط وقت تلف می کنم...

نمی دونم چرا اینطوری شده ولی شده... سعی می کنم از وقت کمی که در اختیار دارم درست استفاده کنم... شما هم دعا کنید تا موفق بشم....

نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:20 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

در این پس قصد دارم مطالبی رو که دوست خوبمون در وبلاگ جاده گذاشته رو براتون لینک کنم تا بتونید به راحتی درباره راز مطالعه کنید... خصوصا این لینک برای کسانی که فیلم راز رو ندیدند خیلی مفیده! و اونهایی که دیدند اشکالی نداره که دوباره ببینند چون امیدواری آدم رو بیشتر می کنه....

این مطلب در سه قسمت اومده که می تونید خودتون کلا از وبلاگ جاده ای تا بی نهایت برید و بخونیدش و یا اینکه از لینک های زیر استفاده کنید:

SECRET قسمت اول

SECRET قسمت دوم

SECRET قسمت سوم

موفق باشید

نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 9:18 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

گاهی وقت ها خوب بودن خیلی سخته!

من یک خصلت عجیب دارم، وقتی عصبانی و ناراحت میشم  تمام دنیا رو سیاه می بینم،   اون موقع است که با همه دعوا می کنم،  در این موارد از مادرم خواهش می کنم که نزدیکم نشه و البته کسی که بیشتر از همه مورد اذیت و آزار قرارش می دم کسی نیست جز فاطمه!... بله!  ... وقتی عصبانی میشم اولین کاری که می کنم با خودم قهر می شم... بعد خودم رو لعن و نفرین می کنم و... البته نگران نباشید چون این موارد به ندرت پیش میاد و زود هم از بین میره!... خوب چه میشه کرد!

اگه طالع بینی متولدین فروردین رو خونده باشید می بینید که اونجا هم به این عصبانیت من اشاره شده، اونجا هم نوشته که یک زن متولد فروردین دیر عصبانی میشه ولی وقتی عصبانی میشه همه دنیا رو به هم می ریزه ولی خوشبختی اینجاست که همونقدر که دیر عصبانی میشه، زود هم آروم میشه و عصبانیتش فروکش میکنه....

امیدوارم شما هیچ وقت عصبانی نشید چون هیچ چیزی در این دنیا ارزش غصه خوردن و ناراحتی رو نداره... حتی اگه خیلی با اهمیت به نظر بیاد......

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

سلام به همه دوستان خوبم...

اینکه دیر آپ می کنم دلیل داره، چون ترم آخرم و هر روز صبح تا ظهر سر کارم و ظهر تا عصر توی دانشگاه!... اما اصلا نگران نباشید، من سعی می کنم هر هفته و یا هر دو هفته یک بار آپ کنم و در اولین فرصت به وبلاگ همه ی شما سر بزنم .

و اما در مورد تجربه هام از قانون راز:

من تصمیم گرفتم فکر کنم که همیشه بیشتر از نیازم پول دارم. با توجه به اینکه دنیا اصلا صبر نمی کنه و خیلی سریع عمل می کنه، این فکر من زود نتیجه داد و من به طور عجیبی پول اضافه آوردم و تونستم شهریه دانشگاه رو به موقع و به طور کامل پرداخت کنم و بعد از پرداخت شهریه به نمایشگاه کتاب رفتم و 6-7 تا کتاب خریدم، حتی به یکی از دوستانم صد هزار تومان قرض دادم!...

یک اتفاق دیگه هم که افتاد این بود که 10 درصد ترم قبل تخفیف از دانشگاه گرفته بودم، به خاطر اینکه خواهرم هم توی دانشگاه آزاد قبول شده بود و 20 درصد هم این ترم به خاطر امتیاز علمی بالا به من تخفیف داده بودند و چون 10 درصد ترم قبل رو این ترم حساب می کردند، روی هم 30 درصد تخفیف گرفتم، نکته جالب این که فکر می کردم برای تخفیف امتیاز مالی باید کاری بکنم و خودشون این کار رو نمی کنند ولی وقتی به کارنامه مالیم نگاه کردم متوجه شدم که شامل این تخفیف شدم و کلی تعجب کردم و خوشحال شدم...

و اما دیروز به طور ناگهانی به من خبر دادند که می تونم از طرف دانشگاه برم قم! من هم بعد از چند دقیقه فکر کردن تصمیم گرفتم که باهاشون برم! آخه فقط یک ربع وقت برای فکر کردن داشتم!... قرار شده شب پنج شنبه راه بیفتیم و صبح شنبه برگردیم... خیلی جالب شده!

باور کنید که خوب فکر کردن باعث اتفاقات خوب میشه!

----------------------------------

پ ن ۱: روز چهارشنبه خبر رسید که رفتن به قم (بنا به دلایلی که گفته نشد) به فرصتی دیگر (انشا الله) موکول شد، و چون قراره که فکر منفی نکنم پس امیدوارم که تا تموم شدن ترم این فرصت پیش بیاد...

پ ن ۲: من تصمیم گرفتم شاد باشم، و البته شادم ولی مشکلاتی که داشتم سرجاشه!... فقط من کمی بهتر بهشون نگاه می کنم... پس، برام دعا کنید تا کم نیارم!

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:2 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

این روزها قضیه راز برای من خیلی مهم شده!...  به حدی که به خاطرش افراد موافق  ، مخالف  و کنجکاو  زیادی  پیدا کردم، مخالف های این طرز فکر معتقدند که من آخرش دیوونه میشم  و موافق ها به ادامه راه تشویقم می کنند، Yah اما افراد کنجکاو فقط چشمشون به منه که ببینند من موفقیتی کسب می کنم یا نه!...  به خاطر این سه گروه از افراد، من باید بیشتر تلاش کنم....

دوستان علاقه مند و همینطور دوستان کنجکاوم خیلی دوست دارند که اطلاعات بیشتری در این باره کسب کنند... نمی دونم چرا تا حالا نتونستم درست و حسابی بگم که این قانون چیه؟!!! به هر حال حالا می خوام این قضیه رو روشن کنم... وبلاگی رو پیدا کردم که توش از قانون راز خیلی صحبت کرده... توی این وبلاگ مطالبی هست که می تونه همون حس امیدواری نسبت به این افکار رو در شما هم ایجاد کنه.... این آدرسشه... البته یکی از مطالبی که خیلی برای من جالب بود رو اینجا به طور جداگانه براتون می گذارم...  البته دو قسمت داره یعنی توی دو تا پسته این پست اول  و این هم قسمت دوم   اون مطلب جالب... می بینید چقدر شگفت انگیزه؟!!! اگه حوصله نداشتید تمام وبلاگ رو بخونید فقط این دو پست رو بخونید... نظرتون رو هم به من بگید....  For You

در پست های بعدی قصد دارم تجربه هایی رو که از این طرز فکر به دست آوردم رو براتون بنویسم...

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 12:0 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

خیلی از شما حتما  "ماه عسل" رو که از شبکه سوم سیما پخش می شد دیدین. ماه عسل امسال با اینکه نکات قوت زیادی داشت اما ضعیف تر از سالهای قبل بود، یکی از ضعف های این برنامه زمان پخش کوتاه اون بود که در قسمت های آخر هم با پخش اخبار دو تیکه میشد و ارتباط با مخاطب رو دچار مشکل می کرد، از نقاط ضعف دیگه اش مراقبت مجری برنامه از گریه نکردن مهمون ها بود و مرتب می گفت که بیننده ها گفتند که اشکمون رو درنیارین!!... از تمام این حرفها که بگذریم آخرین قسمت این مجموعه حسابی چرت شده بود!... مهمونها رو کشونده بودند اونجا تا بپرسند حالتون خوبه؟... البته این هم نوآوری بود به هر حال، و خصوصا درمورد مرتضی فرزاد که خبرهای خوبی گرفتیم و خوشحال شدیم. اما آخر کار با مصاحبه ای که با جومونگ داشتند کل سیستم رو ریختند به هم!!... حداقل نخواستند سوالاتی بپرسند که به نحوی با برنامه ماه عسل مربوط باشه! تنها سوالی که برای من و کسانی که همراه من داشتند برنامه رو  تماشا می کردند جالب بود قد جومونگ بود که دیدم ای ول چه قد بلندی داره این کره ای!!!... و نکته دیگه اش هم اینکه جومونگ گفت سوسانو توی ایران مشهورتر از کره شده!!!.... چه شانسی واقعا!!!... خلاصه این هم امضای برنامه ماه عسل امسال بود... و اینطوری تموم شد!!

اما خوب همین که این برنامه تونست برای مهمونهاش کاری بکنه، اینکه تونست ته دل خیلی ها رو بلرزونه خیلی خوبه!... کار جالب دیگه ای که کرد این بود که نظر ما رو به افرادی جلب کرد که منتظر عفو هستند! کسانی که به قول احسان سالهاست که با کابوس مرگ زندگی می کنند...

امیدوارم همه ماهها عسل باشه، نه فقط ماه رمضون!...

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

خیلی مسخره است،  دیروز یک عالمه خوشحال بودم چون تونسته بودم به چیزی که می خواستم برسم، چون تلاشم نتیجه داده بود،  اما الان ناراحتم چون خوابی دیدم که تعبیر بدی داره!...  نمی دونم چطوری می تونم بعضی از خوابها رو تعبیر کنم اما به هر حال خوابی که دیدم تعبیرش این میشه که با اینکه در آستانه موفقیت قرار گرفتم اما به خواسته ام نمی رسم........ ای کاش می تونستم خواب عجیبم رو  براتون تعریف کنم.. ... اما من خوابم رو به کسی تعریف نمی کنم، فقط تعبیرش رو میگم البته مثل حالا با سانسور!... الان شما کلی فکر می کنید که من به چی می خواستم برسم که نمی رسم و یا این که چه خوابی دیدم که نمی گم!!!...  من رو ببخشید اما اگه بگم دستم رو میشه.............  

فقط یک خواهش دارم و اون اینکه برام دعا کنید  


پ ن ۱: فردای روزی که این خواب رو دیدم، یعنی امروز، متوجه شدم که خوابم رو اشتباه تعبیر کردم. توی خوابم یک پرنده سبز و زیبا بود و یک جوجه زرد و مردنی (از همون جوجه های ماشینی که بچه ها می خرن) و یک شاهین...

پ ن ۲: نظر تمام افراد برای من محترمه، چه موافق و چه مخالف!

پ ن ۳: از دوست خوبم غربت نشین که مثل خواهرم دوستش دارم، ممنونم که در برابر نظرات مخالف از من دفاع کرد...  خصوصا نظراتی که برای پست قبلی داده شده بود...

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

شبهای قدر امسال هم مثل سالهای قبل تموم شد!...

دیشب خیلی دلخور بودم از اینکه نتونستم در مراسم های شب زنده داری شرکت کنم، با خودم می گفتم: «حقّته! این همه گناه کردی، تو رو چه به شب قدر!!!! خجالت بکش....» تمام شب توی همین افکار بودم و از خودم بدم می اومد... از اینکه لیاقت توبه کردن رو هم ندارم... همین افکار در نهایت به نفعم تموم شد، خدا باز هم بنده نوازی کرد...... نه اشتباه نکنید، من بیشتر از یک ساعت بیدار نموندم، تنها کاری که کردم این بود که به خاطر گناهان ریز و درشتم خجالت کشیدم، خجالت کشیدم و از خدا خواستم تا کمکم کنه، کمک کنه تا بتونم عادات زشت الانم رو ترک کنم و عادات خوب گذشته رو زنده کنم... نمی گم در گذشته تمام عاداتم خوب بوده! نه! اما این واقعا جای تاسفه که عادات خوب رو تبدیل به عادات بد کنی...

آره! در تمام شب قدری که گذشت، من توفیق خوندن هیچ دعایی رو پیدا نکردم، من هیچ کاری نکردم... اما خوشحالم از اینکه خدا کمکم کرد تا پی ببرم چقدر در اشتباه بودم... نمی دونم آیا می تونم جبران کنم؟ آیا توبه ام دائمی شده یا بعد از یکی دو روز فراموشش می کنم؟

از تمام دوستان خوبی که توی شب قدر سرنوشت خوبی رو برای خودشون رقم زدند و مورد بخشش خدای متعال قرار گرفتند، عاجزانه می خوام تا من رو هم دعا کنند....

متشکرم

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 9:39 قبل از ظهر توسط فاطمه| |

- می دونم که باید به خدا توکل کرد، اما هنوز نمی دونم توکل واقعی چه شکلیه؟...

- شنیدم که باید با جریان زندگی همراه شد، اما هنوز نتونستم اون رو برای خودم معنی کنم!...

- درسته که همه کارها به خواست خدا انجام میشه، اما این دلیل نمیشه که فکر کنیم تمام اتفاقاتی که میفته خوبه!...

- با اینکه میشه به دنیا اعتماد کرد اما ممکنه این دنیا با کارها و پیشامدهاش ما رو تا لبه پرتگاه ببره!... البته خوب چون بهش اعتماد کردیم، نمیگذاره بیفتیم...

* پس: در هر کاری و پیشامدی لازمه که بدون پیش داوری و با عقل و منطق، ابتدا جوانب رو بسنجیم و سبک و سنگین کنیم و بعد تصمیم بگیریم... و البته به خدا توکل کنیم و به دنیا هم اعتماد کنیم و از هیچ چیز نترسیم و باور داشته باشیم که دنیا زیباست و زندگی کردن آسونه!....

* باید روی این مسایل بیشتر فکر کنم... هنوز برام حل نشدند!...

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:3 بعد از ظهر توسط فاطمه| |

چقدر جالبه ، رازی رو که تازگی کشف کردن قدمتی به اندازه تاریخ داره! تمام اون چیزهایی که در راز بیان شده ما قبلا از قرآن و احادیث شنیدیم، ولی جدی نگرفتیم....

من با مطالعه کوچکی که درباره تجسم خواست ها، خودهیپنوتیزمی، مثبت اندیشی و راز داشتم به این نتیجه رسیدم که تمام این تلاش ها در کنار هم فقط خواستند یک چیز رو بگن، تمام اینها حرفهایی رو که توی قرآن گفته شده رو تایید می کنند، مثل گناه بودن ناامیدی از رحمت خدا، مثل اهمیت شکر کردن...

تمام این یافته ها نشان دهنده وجود قانونی در طبیعت هست، قانونی که هم خدا و هم پیامبران بهش اشاره کردند و حتی افرادی مثل سعدی بر درستی این یافته ها قبل از اینکه به نام قانون راز شناخته بشن تاکید کردند...

وقتی محمد (ص) میگفت که من شهر علم هستم و علی باب آن، بیراه نمیگفته.... اونها از تمام علوم مطلع بودند ولی عقل بشر به مرور تکمیل میشه، برای همین باید چندین قرن طول میکشید که بتونیم گفته های اونها رو بفهمیم، حضرت علی گفته بود که هیچ وقت فال بد نزنیم، و ما به خودمون می گفتیم چرا؟...

چرا ما اینقدر دور خودمون می گردیم؟

این روزها افرادی رو می بینم که با تعصبات خشک و توجه بیش از حد به ریزه کاری ها، از اصل ماجرا دور شدن؟... کسانی که از مسلمونی فقط اسمش رو دارن!! کسانی که می خوان هدایت کنند ولی دور می کنند... جوونهای زیادی رو دیدم که حرف های این قبیل افراد رو مسخره می کنند، با افرادی آشنا شدم که علاقه شدیدی به مسیحیت دارند، کسانی رو دیدم که بی دینی رو بهترین روش برای خودشون می دونند و حتی کسانی که شیطان رو می پرستند...

دیروز توی اخبار مسلمونای فرانسه رو نشون می داد، یکی از جوونترها با حالت مسخره ای گفت: «اینها دیگه چرا مسلمون میشن؟»

خدایا! کمکم کن تا بتونم حقیقت رو بفهمم و توانایی بده تا بتونم برای تو کار کنم....

آمین

نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط فاطمه| |


Design By : Night Skin